شانزده ماهگی
28 این ماه هم آمد
ماه ها و هفته ها و روزها پي هم مي آيند و تو روز به روز ، كه نه !
لحظه به لحظه در حال شكوفا شدني .
جوانه ميزني و سبز ميشوي و گُل ميدهي ...
و من با تمام اشتياق مادرانه ام ، نظاره گرِ اين سير تكامل توام گُل اندام من .
امـــروز تو !
شانزده ماهه شدي نازنينم .
شانزده ماهه اي دلبر و شيرين .
شانزده ماهه اي مهـــــــربان و نيك انديش .
شانزده ماهه اي دانا و زيرك .
و من !
مي ستايم تمام روح لطيف تو را ...
تمام وسعت دل كوچك تو را ...
تمام هوش سرشار تو را ...
من مي ستايم تمــــام " تو " را ، كه از برگ درخت هم لطيف تري
اين روزها ؛
- بيش از پيش به حمام و آب بازي علاقه مند شدي و گاهي آقاي پدر پيشنهاد ميدهد براي
حمام كردن تو و تو مشتاقانه ميپذيري و تمام آن دقايق را شاد هستي و به معناي واقعي
كودكي ميكني .
پدر برايت آواز ميخواند و تو گهگاه همراهي اش ميكني
زماني كه پوشك ات را كثيف ميكني سریع با دست های کوچک ات به پوشک ات اشاره میکنی و با خبرم میکنی.
به محض شنیدن موزیک میرقصی و دست میزنی.
بعد از من و پدرت از بین عزیزانی که میشناسی مامانی و بابایی و خاله شبنم .که تا میبینیشون براشون دست میزنی و خودتو پرت میکنی تو بغلشون
آخ كه ديگر چه بگويم از اين همه طبع لطيف تو ؟!
زبانم قاصر است و واژه اي نمي يابم كه لايق فرشته اي چون تو ، " پاك و آسماني "باشد .
فقط همين !
دوستت دارم تا قيام ِ قيامت ...


شانزده ماهگی
